تبليغاتX
وب Nice

وب Nice

!!!I am Nice

نوبتی که باشه دیگه نوبت ماست...

یه چند وقتی دارم متواری میشم...

نیستم...

پس فعلا...

--------------------------------------------------------------------------------------------------------

_ این شمارمه:

09191992357

خواستین زنگ بزنین اولش اس ام اس بدین خودتون معرفی کنین چون شماره های ناشناس اگه حال نداشته

باشم جواب نمیدم!

فعلا...

+نوشته شده در شنبه 1388/08/16ساعت0:6 قبل از ظهرتوسط NiceBoy |

اصولا انقد زود به زود پست نمی دم... (اینجای ادم خالی بند!)

ولی...

دیروز خدایی روز خوفی بود و خلاصه اگه نگم از کفم می ره...

من ادم شوخی هستم ولی یه سری حس ها هست که واقعا جوری ادم تحت تاثیر قرار می ده که

شوخی بردار نیست و واقعا ادم نمی تونه به سادگی ازشون بگذره...

مثه دیروز...

پس می خوام برای یه بارم که شده جدی در موردش حرف بزنم...

واقعا این انتخابات حوادث بعدش گذشته از مسائل تاسف باری که داشت یه سری پیامدا داشت که به

نظر من خیلی تاثیر داشت رو روحیه جوون ایرونی!

اینجوری بگم که مسائلی مثه اعتیاد به سیگار ، افسردگی ، خودکشی و... و... و...

اینا همه در مواقعی بوجود میاد که فرد از درون سرکوب بشه...

وقتی یه جوون یا نوجوون احساس کنه حقش خورده شده وقتی احساس کنه اگه هم بخواد حرفی

بزنه یا زور چماق و باتوم می شوننش سر جاش خب این واقعا دلش به چی خوش باشه؟

واقعا ادم از خودش می پرسه نقشش تو این جامعه چیه؟

به هر حال...

نمی خوام خیلی برم تو بحث روانشناسی...

دیروز ما هم (منو مونس!) مثه هر جوون ایرانی سبز پوش رفتیم واسه راهپیمایی!

ما اون موقع خبره هفت تیر با ونک به گوشمون رسید ولی بعدا فهمیدم که انقلاب ، ازادی اینا یه

خبرایی بوده! (دانشگاه ها هم که بماند!)

اولش قرار شد مونس بره هفت تیر من با رفیقام برم ونک ولی دیدم این مونس نمیشه تنها ولش کرد

پس بهش گفتم منم باهات میام هفت تیر!

انگار فحشش دادم انقد بهش بر خورد که: اره تو فکر می کنی من عرضه مراقبت از خودم ندارم می

خوای بیای اونجا دست و پام ببندی از این حرفا!

راستش بگم خدایی واقعا واسه همین می خواستم برم چون این مونس عقل درست حسابی که

نداره!

یه وقت دیدی زورو میشه میره اون وسط میان از روش رد میشن...

برا روز قدس بود دیگه جو گرفتش تو اون بین غین رفت جلو تو رو این نیرو ضربت شعار داد منم فقط وقت

کردم برم دستش بگیرم بکشم دنبال خودم...

که بعدا 3 روز باهام قهر بود می گفت دستم درد گرفت!

حالا درسته می گن : می کشم... میکشم... ان که برادرم کشت ولی نه دیگه اینا شعاره انقدا هم

نباید شجاع بود که!!!

به هر حال من مچ بند ، هد بند ، دست بند و یه بند سبز به انگشت میانم بسته بودم واسه مواجه

شدن با برادران بسیجی!

مونس هم مثه من بود!

خلاصه رفتیم...

و اما اونجا!!!

قیامت بود خدایی!!!

بسیجی مسیجی ندیدیم ولی خب از این نیرو ضربت ها زیاد بود...

این وسط یه پرانتز باز کنم در مورد احساسم اونجا!!!

یه بار داشتم به یه شخص محترم می گفتم که چرا این جوونای ما انقد عقده ای هستن و مثلا ما

باشگاه که می رفتیم دخترونه پسرونه بود بعد مثلا یه مربی اومد جدا کرد قسمت دخترا از پسرا فرداش

از 200-300 نفر از اون ها یه نفرم نیومده بود!

ایشون یه جوابی داد که من تا اون موقع بش اعتقاد نداشتم ولی حالا واقعا میبینم راست گفته!

گفتش: این بخاطر اینه که هدف هاتون کوچیکه اگه هدف هاتون بزرگ باشه دیگه به این چیزای پیش پا

افتاده اهمیت نمی دین!

خب من اون موقع این حرفش درک نکردم ولی حالا دارم بهش می رسم 20000 نفر ادم یکی فکر نمی

کنه بغل دستیش که داره شعار می ده دختره یا پسر...

به هر حال...

ما رفتیم اونجا شعار دادیم اتفاق خاصی مثه راه پیمایی قبلی پیش نیومد...

ولی چرا یه جا این نیرو ضربت هجوم اورد...

یه دختر از مینا کم عقل تر وایساده بود تو روشون شعار  می داد همین جور که داشت شعار می داد

این یارو تحریک شد با باتومش زد وسط فرق سره دختره!

دختره هم عین این بازیگرا تو فیلما که غش می کنن در جا افتاد پهن شد وسط خیابون!

یه پسره غیرتی شد رفت جلو که باز طرف عصبانی تر شد مو های پسر رو گرفت با زانو زد تو صورتش

طوری که صدای خورد شدن داغش شنیدم...

جمعیت این صحنه رو که دید یه دفه حجوم برد طرف نیرو ضربت...

شاید پیش خودتون فکر کنین من اونجا داشتم چه غلتی می کردم که باید بگم من اون وسط یه قدری

محو شده بودم که اصلا وقت نکردم برم طرفشون فقط وقت کردم موقعی که جمعیت هجوم برد به مینا

بگم بره سراغه دختره خودم رفتم سراغ پسره کشیدمش کنار بعدشم که دیگه جمعیت دروش جمع

شد نفهمیدم چی شد!

این یکیش بود...

یه جا هم یه مامور داشت یه پسر می زد که من سریع دوربین برداشتم شروع کردم به فیلم برداری که

دیدم مامور برگشت دید من دارم فیلم می گیرم داد زد:

کثافت اشغال فیلم نگیر...

منم دیدم فاصلش زیاده وقت هست واسه فرار کردن یه حرکت به این شکل _l_ نشونش دادم (بی

ادب خودتی!) که از همون جاباتوم پرت کرد طرفم که وقتی داشتم فرار می کردم خورد به ساق پام که

خدا رو شکر چیزی نشد...

البته بعدا سه تا خبرنگار دیدم که با دوربین های حرفه ای داشتن عکس می گرفتن که بعدا عکساشون

که تو مترو دیدم (بغل دستیم داشت رو لبتاپش چک می کرد) که واقعا عکسای مشتی بودن با خودم

گفتم واقعا نیازی به فیلم برداری من نبود!

به هر حال...

دیگه بعدشم که اتفاق خاصی نیفتاد! منو مونس خسته و کوفته برگشتیم خونه!

خونه هم که مونس باز شروع کرد غر زدن که اره تو ترسویی منو نذاشتی برم جلو...

من که هر چی برا مینا توضیح می دم نمی فهمه ولی خدایی حرف من اینه که مرده ادم به درد این

مملکت نمی خوره!

-------------------------------------------------------------------------------

_ ایول به همه کسایی که اومدن شرکت کردن! ایول به غیرت ایرونیتون! من که واقعا به وجد اومدم!

_ به امید کشیدن رنج عذابی به اندازه رنج عذاب این مردم رنجیده برای حاج علی دارو دستش!

_ شما واقعا تا نکشین نمی فهمین مادرای جوونای کشته شده مثه : ندا ، سهراب اعرابی که

نذاشتنشون حتی واسه بچه هاشون ختم بگیرن پنجشنبه جمعه ها میان تو پارک ها می گردن

نذری می دن از مردم می خوان که برای ارامش روح بچه هاشون فاتحه بخونن!

+نوشته شده در پنجشنبه 1388/08/14ساعت12:39 بعد از ظهرتوسط NiceBoy | |